سلام و درود بر روان پاک امام امت (ره) و درود بی پایان بر شهدا و جانبازان رادمرد ایران زمین.
چند روزی بود به دلیل مشکلات کاری سعادت حضور نداشتم. عذرم را بپذیرید.
دوست عزیزی با نام <<من>> کامنتی به این شرح :
|
یکشنبه 15 خرداد1390 ساعت: 3:20 |
توسط:من |
این آپت متحیرم ساخته یعنی تو هم عاشق می شوی یعنی برای کسی می نویسی آن زمان که می گفتی تنها برای خدا و.... اما هرچه بگویی این نوشته ها مال زمینی هاست به هر حال خوشبخت باشی و بهش برسی |
گذاشته بودند که گوشه ای از این پست را به کامنت ایشان اختصاص می دهم. دوست عزیزم بنده احتمال می دهم شما ناراحتی از ما داشته اید یا از بچه های دوستدار ولایت و شاید از سادات و ...؟ و یا اینکه ما رو جدا از بنده های دیگر خدا میدید و این پست ما باعث حیرت شما شده.
چه کنم گناه من چیست که مادرم مرا عاشق و دوستدار قلم آفریده؟ می شود مگر چیزی را که خدا داده نهان کرد؟ (نه نه م کاش دوغمیدی شاعر منی -- نهان ایتمک اولماز خدا وردیگین )
هیچ وقت دوست نداشتم همچین چیزی رو برای کسی بگم که شناختی از خانواده و گذشته ی خانوادگی ما نداشته اما می نویسم و می گویم؛ خوب یاد دارم زمان کودکی ام را در تبریز در شهر مهربان که پدر بزرگم وضو می گرفت و آب وضویش را مادر بزرگم می ریخت و چراغ نفتی و بخاری را روشن می کرد و نفتی تا موقع عروجش در آن خانه استفاده نشد. خوب یاد دارم روزی را که وقتی مادر بزرگم داشت نان می پخت و پسر عمویم داخل تنور افتاد و کمتر از چند دقیقه ای پدر بزرگم لباس جد بزرگوارش را از تن در آورد و داخل تنور شد و بچه را بیرون آورد و دریغ از کوچکترین آثار سوختگی، کاملا قبول دارم این شعر را که گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل.
هیچ وقت نتوانستم ذره ای در اخلاق و رفتار مثل ایشان باشم اما همیشه در تلاش بودم و از خدا خواستم ذره ای از دریای بزرگ معرفت آن مرد را به من هم ارزانی دارد.
مادر زادی عاشق بودم؛ تو بگو چه کنم؟
این که نوشته ام مخاب خاص دارد اما نه آن مخاطبی که شاید بعضی ها فکر کنند؛ مخاطبش کسی است که در وصفش فقط همین را بگویم که:
دل و دین و عقل و هوشم؛ همه را به باد دادی--- ز کدام باده ساقی به من خراب دادی؟
و ممنونم از این که دعا کردید بهشان برسم؛ از وقتی که خودم را شناختم خواسته ام به او برسم اما همیشه مانعی بود؛ و آن مانع اعمال من ِ بد بود.
شاید به دعای شما باران گرفت...
پی نوشت ۱ - باز بردی ام به حال و هوای بِکَ یا اَلله گفتن هایش و بی قرارم کردی؛
پی نوشت ۲ - هیچ وقت نخواستم که (( تو ِ)) نوشته ی کسی باشم؛ تو یعنی کسی که رفته است و یا در حال رفتن
پی نوشت ۳- اینجا سرزمین کسانی است که هم خواب هم می شوند؛ اما لحظه ای خواب هم را نمی بینند
پی نوشت ۴- سردار؛ جای مهر روی پیشانی ات نشانگر این است که سخنی از قیامت به گوشت خورده است؛ البته اگر جای مهر داغ نباشد.(مخاطب خاص دارد)
پی نوشت ۵- سردار، فردا خدا از حق خود می گذرد ولی از حق الناس نمی گذرد؛ حالا شما هی جای مهرت را سیاهتر کن. ( مخاطب خاص دارد)
پی نوشت ۶ - سردار؛ تو اگر انگشت دستت را دادی من دلم را دادم؛ فردای قیامت خواهی دید کدام اش ارزشمندتر بود؛ من کیستم که حال شما را بگیرم خدا حالت را بگیرد؛ ما وسیله ایم ( مخاطب خاص دارد)
دست خودم نیست هر روز به جمع حاجی گرینوف ها اضافه میشود و میدان نبرد برای دوستداران ولایت تنگتر؛ الهـــــــــــــــی گاهی نگاهی...
|
+| نوشته شده توسط
سید یاسین در چهارشنبه
1390/04/01
|